تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
جهت مظروفى « 1 » كه علم باشد . اين از باب تمثال است ، و الّا مكان از جهت اجسام محقّق است كه « لكلّ جسم مكان طبيعى » « 2 » . و علم ، نور [ است ] و از عالم قدس و تجرّد است ، و دلى كه منبع و معدن حكمت و خانه‌ى حقّ است ، چگونه مىشود كه او مكان باشد و علم متمكّن در آن مكان ؟ و حال آنكه حكماء اثبات تجرّد نفس را نموده‌اند از راه تجرّد عارضش كه همين معقولات باشد ؛ و كلام آنهاست كه « النّفس مجرّد لتجرّد عارضها » . بالجمله صدف اين درّ عظيم ، صوت و حرف است ؛ چه ، ممكن نيست كه آن درّ به ساحل لسان آيد بدون اصوات و حروفات كه قشر اوست ؟ بعد بدان كه اين علوم حقيقيّه در قلوبى كه صاحب « اذن واعيه » و « القى السّمع و هو شهيد » است ، نور و هدايت [ است ] و موجب وسعت و انشراح صدر شود . چنان‌كه در قلوب قاسيه كه صمّ لانّهم عن السّمع لمعزولون و بكم لأنّهم لا ينطقون و عمى لايبصرون‌اند « 3 » ، به اعتبار محلّ ، منشأ بدعت و ضلالت شود . كما قال مولانا على - عليه السّلام - : « كقطر صار فى الاصداف درّا و فى شدق الافاعى صار « 4 » سمّا » . قوله تعالى :
« فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ »
.
نفس گردد در آن چون برق لامع * رسد زو حرف‌ها در گوش سامع
در سبب حدوث اصوات و حروفات است . پس بدان كه علّت وجود آنها نفس است كه از جهت او بيست و هشت مقاطع و منازل است به عدد
هامش
( 1 ) . پا : مظروف ( 2 ) . شا ، دا : ( طبيعى ) را ندارد . ( 3 ) . دا ، پا : ( لا يبصرون ) را ندارد . ( 4 ) . پا : كان