القضاء الازلى و ثبت به فى اللّوح » . بهواسطهى آنكه اين امورات حادثه اعمّ از آنكه سفليّه باشد - چون دعا و تضرّع و فعل طبيب و مراقبهى مريض - يا علويّه باشد - چون صور قدريّه و تدابير عقليّه و غير ذلك - آنها تماما علل و اسباب و شروط و مقدّماتاند از براى نيل مطالب مقضىّ مقدّر ؛ اىّ من الاسباب لحصول المشيّة المدعوّ له دعاء الدّاعى و تضرّعه . و اين قول مثبت بداء است ، و نيست وقوع تمام آنها مخالف ما يجرى به القضاء الازلى ، بلكه ادعيه و اذكار ، جداول و انهار قضا و قدرند .
سؤال :
[ وجود زبان : ]
چه بحر است آنكه نطفش ساحل آمد ؟ * ز قعر او چه گوهر حاصل آمد ؟
جواب :
يكى درياست هستى ؛ نطق ، ساحل
مىفرمايد هستى انسان كه مبدأ علم و قدرت و اراده است ، به مثل دريايى است بىپايان . و ماهيّت انسان يا بدن او به منزلهى كشتى است كه قرار و ثباتش موقوف به درياست ؛ چه ، اگر ماهيّت باشد واضح است كه ماهيّت من حيث هى ليست الّا هى است ، و از خود مثل كشتى بىدرياست . قوام و تحقّقش « 1 » موقوف بر وجود حقيقى است ؛ چه ، ماهيّت موجود بهوجود [ است ] ، و وجود به نفس ذاتش نه بهوجود ديگر . قال الجامى - قدّس سرّه السّامى :
هامش
( 1 ) . پا : تحقيقش