تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
و در حينى كه علاقه‌ى تدبيرى اين بدن بر طرف [ شده ] و متّصل به عالم نور - اعنى به عالم عقول كلّيّه - شوى ، آن وقت جوهرى گردى مجرّد از مادّه ذاتا و فعلا ، به معنى آنكه آثارى از تو صادر و ظاهر شود از دون احتياج به آلات و اعضاء ! از اينجاست كه چون حقيقت محمّديّه - كما مرّ فى السّابق - در مقام عقل اوّل بود و فى حدّ ذاته هيچ علاقه به بدن نداشت ، و اين بدن براى او به منزله‌ى قميصى شده بود كه به اختيار گاهى لبس و گاهى خلعش مىنمود ؛ لهذا آثارى از آن حقيقت چون شقّ القمر - كما قال تعالى :
« اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ »
، ظاهر مىشد بدون احتياج به دست . و ايضا على - عليه السّلام - شبى هفتاد جا مىرفت از غير احتياج به پا . على الجمله ، چون در حيات مجازى دنيوى ، روح مجرّد مقرون به حاجات و تعبات است ، و از باب نسيان مقام اصلى و انس به اين مكان مستعار ، شاعر به سوء آلام خود نيست ، از حيث : « حبّك الاشياء يعمى و يصمّ » ، و در موت اضطرارى تمام آنها از نفس بر طرف مىشود . لهذا در دعاى تعقيب صلات وارد است كه : « اللّهمّ انّ رسولك الصّادق المصدّق - صلواتك عليه و آله - قال انّك قلت ما تردّدت فى شىء انا فاعله كتردّدى فى قبض روح عبدى المؤمن يكره الموت و انا اكره مساءته » ؛ يعنى آن روح به‌واسطه‌ى الفت و مجاورت و انس بدن و عدم معرفت و بصيرت به عالم آخرت ، مكره موت است ، و من كراهت از سوء حالات و آلام او دارم ، كه در دنيا از باب مباشرت تن دارد . از اينجاست . كه روح مؤمنهء موقنه بعد از انقطاعش از دركات بدن و اتّصالش به درجات آخرت ، ندامت از وصول موت ندارد ، بلكه حسرت بر تأخير فوت مىخورد . كما فى الحديث : « ليس للماضين همّ الموت و انّما لهم حسرت الفوت » . اين است كه بعد از خلاصيشان از الم و وصولشان به دار نعم ، قال تعالى من لسان حالهم :
« يا
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 452 | پرويز عباسى داكانى / محمد ابراهيم سبزوارى