دوّم اين كه تكليف به جهت آن است كه بهواسطهى آن مكلّفين به كمال برسند . اين به كمال رسيدن در وقتى تصوّر مىشود كه در اوّل امر ناقص باشند ، امّا استعداد داشته باشند كه به كمال برسند . و در آن عالم استعداد نيست ؛ چه ، امكان استعدادى لازم مادّه است ، و مادّه از مختصّات عالم دنياست ، و صورت اخرويّه از مادّهى دنيويّه مبرّاست . پس : « يا انسان ، ما دام انت انت ، الفعل فعلك . اذا لم يبق ذاتك المجازى ، و لو بالموت الاختيارى ، به مفاد : « موتوا قبل ان تموتوا » فإذا الفعل فعل اللّه . چنانكه خودشان مىفرمايند :
به يك بار از ميان بيرون روى تو
كه اشاره به مقام ثالث از مقام عجز است .
[ كيفيت آخرت : ]
به كلّيت رهايى يا بى از خويش * غنى گردى به حقّ اى مرد درويش
يعنى آن همه احتياج كه در اين عالم دارى ، چنانكه در ديدن به چشم و در شنيدن به گوش و در رفتن به پا و در دادن چيزى به دست ، در عالم آخرت مبدّل به غنا شود . آن وقت غنى گردى به غناى حقّ . و چنانكه حقّ - سبحانه و تعالى - مىبيند بدون احتياج به رطوبت جليديه ، و مىشنود بدون احتياج به گوش ، و مىدهد فيض را بدون احتياج به دست ؛ چه ، حقّ كلّه سمع و كلّه بصر و بصره يرجع الى سمعه ، چنانكه در دعا وارد است :
« سميع لا بآلة و بصير لا بأداة » ، همچنين اين آثار از تو هم صادر شود بدون اين آلات طبيعيّه . پس اى عزيز ، احتياج تو هم در صدور آثار تا وقتى باقى است كه تعلّقت به اين كلبهى خراب و توجّهت به عالم ظلمانى است .