وجود علم از آن درياى ژرف است * غلاف درّ او از صوت و حرف است
مىفرمايد از جمله جواهرات درياى هستى مطالب معقوله است ، و صدف آنها اصوات است ، اگر تكلّم « 1 » باشد ؛ و حروفات است اگر همان اصوات ثبت در موضوع شوند . چه ، از براى هر چيز چهار نحو از وجود است ، اعنى وجود عينى و وجود ذهنى و وجود لفظى و وجود « 2 » كتبى . و هر يك از مراتب اربعه حاكى از مرتبهى فوق است و كمال ارتباط را به هم دارند . اين است كه چون الفاظ قرآنى حاكى از معنى عينى اوست ، لهذا واجب الاحترام است . كما قال تعالى :
« لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ »
.
و بودن اصل مطالب ، جواهر و حروفات و اصوات ، صدف از باب آن است كه به حسب ظاهر احاطهى الفاظ به معانى مثل احاطهى صدف به درّ است . چه ، معنى ايستادن زيد مندرج در لفظ « زيد قائم » است . قوله :
معانى چون كند اينجا تنزّل
به ترتيب كه از عقل بسيط انسانى به عقل تفصيلى او ، و از آنجا به قلب ، و از آنجا به خيال ، و از خيال به قرطاس .
ضرورت باشد او را از تمثّل
يعنى بايد به جهت تفهيم ، معلّم اين معانى را به صورت احسن از الفاظ درآورد . قوله تعالى :
« خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَيانَ »
. و همچنين بايد استاد متمثّل نمايد اين معانى را به مثالهاى حسّى تا اقرب به فهم شود .
على الجمله ، آن معانى علّيهى نازلهى از عقل بسيط بايد ممثّل شود توضيحا للمقصد على الافهام القاصرة عن ادراك البراهين العقليّة . يعنى
هامش
( 1 ) . دا : تكلف
( 2 ) . شا ، دا : ( وجود ) را ندارد .