تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ »
. قوله :
برو جان پدر تن در قضا ده * به تقديرات يزدانى رضا ده
چه :
« غير تسليم و رضا كو چاره‌اى * در كف شير نر خون‌خواره‌اى »
علاوه در حديث وارد است : « انّ اللّه تعالى اذا احبّ قوما فابتلاهم فمن رضا فله الرّضا و من سخط فله السّخط » .
« راضىام بر كفر زآن‌رو كه قضاست » .
بالجمله اگر كسى ايراد نمايد كه ، چه قصد مىشود به طلب و دعا و سؤال و الحاح ، اگر بوده است نايل شدن امر و اعطاى فعل مخصوص از آن « 1 » چيزهايى كه جارى شده است قلم قضاى ازلى به تقدير و صدور آن ، و مرتسم بوده وجود او سابقا در لوح محفوظ ؟ يعنى چه حاجت است در كلفت طلب و تعب دعا اگر از امورات مقدّره منطبعه‌ى در لوح بوده ؟ و از براى چه است دعا و چه چيز است فايده‌ى طلب و الحاح ؟ كما قال مولانا « 2 » الحسين ( ع ) :
« و اذا المنيّة انشبت اظفارها * الفيت كلّ تميمة لا تنفع »
در جواب ايراد مورد گوييم : بسى حقّ است : « اذا جاء التقادير بطل التّدابير » ، ولى همان دعا و طلب هم از آن « 3 » چيزهايى است كه « يجرى به
هامش
( 1 ) . پا : اين ( 2 ) . شا : ( مولانا ) را ندارد . ( 3 ) . پا : اين