است كه مىفرمايد :
« وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ »
. پس همه صدور و بروزشان از اوست نه غير ، ولى رحمت ، ذاتيّه است و غضب ، عرضى ؛ و لطف ، بالذّات است و قهر ، بالعرض ؛ چنانكه خيرات ، ذاتيّه است و شرور ، تبعيّه . و چنين است مظاهر آنها ، يعنى مظاهر لطف و رحمت و خير و هدايت را خداوند ايجاد فرمود بالذّات ، و مظاهر قهر و غضب و شرّ و اضلال را بالعرض و بالتّبع .
چو از تكليف حقّ عاجز شوى تو
كه تكليف شرعى حق بر تو لازم است تا وقتى كه تو عاجز شوى از بهجا آوردن آن . و عجز تو هم به سه چيز است : اوّل به مرض ؛ قوله تعالى :
« وَ لا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ »
. دوّم به جنون ؛ قوله تعالى : « ليس على المجنون حرج » ، اعمّ از آنكه ديوانگى عشق باشد كه آن مقام سكر از مى معشوق است ، پس عقل آنجا كجا بوده است ؟ « من عشق و كتم « 1 » و مات فهو شهيد » .
قال المولوى :
« غير آن زنجير زلف دلبرم * گر دو صد زنجير آرى بگسلم »
يا جنونى كه از خبط دماغ پيدا شود « 2 » كه ماليخولياش مىنامند « 3 » . سوّم « 4 » مردن است كه چون از اين بدن و قيد خودى و دوئيّت نجات يا بى ، تكليف از تو دور و تو از او مهجورى . اين است كه در عالم آخرت تكليف و ثواب و گناه نيست ، از دو راه : اوّل آنكه تكليف ، مكلّف مىخواهد ، و در آنجا اشياء از خود وجود ندارند « 5 » ، بلكه گماند در وجود تبعى حضرت بارى - عزّ شأنه . آنجا كه هستى حق است ، هستى كل مستغرق است .
هامش
( 1 ) . شا ، دا : ( و كتم ) را ندارد .
( 2 ) . شا ، دا : مىشود
( 3 ) . پا : نامند
( 4 ) . دا : سيّم
( 5 ) . شا ، دا : آنجا شىء وجود ندارد