هميشه « كالميّت بين يدى الغسّال » بيند ، و جز اين چاره نداند . كما قيل :
« بر درگه عزّتت ، همه خلق ، زبون * كس را نرسد كه اين چرا و آن چون ؟ »
و فى الدّعاء : « يا من اليه يرجع الامر « 1 » كلّه » ، به فناى افعال آنها در فعل حقّ ؛ چنانكه مفاد كلمهى عليّهى : « لا حول و لا قوّة الّا باللّه » است ؛ و فناى صفات آنها در صفات خدا كه مقتضاى كلمهى طيّبهى :
« لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ »
است ، و اندكاك و اضمحلال ذوات و هويّات اشياء است در ذات و هويّت او - تعالى . چنانكه ما حصل توحيد خاصى است كه : « لا هو الّا هو » ؛ و اگر و اصل شد ذاكر از مقام تعلّق به اين ادعيه و اذكار به مقام تخلّق و تحقق ، لا بد مشاهده نمايد محو و طمس و محق را .
قوله :
كرامت آدمى را اضطرار است * هر آن كو را نصيبى ز اختيار است
مثل اين طايفهى معتزله كه افعال را بتمامها از خود مىدانند ، و خود را در جميع آثار و افعال ، فاعل مستقل مىدانند . آنها كرمد العين يمنا » هستند ، اعنى چشم راستشان كور است كه فاعل الفواعل و مؤثر حقيقى را در تمام آثار نمىبينند . و اشاعره كه بر عكس [ معتزله ] تمام افعال از « 2 » بد و خوب را نسبت « 3 » به حق مىدهند و هيچ خود را دخيل نمىنمايند . آنها هم كرامد العين « 4 » يسرىاند . پس هر دوى آنها ناقص « 5 » و قاصراند . و [ اعتقاد ] حقّ مذهب اثناعشريّه و حكماى الهيّه است كه جامع بين هر دو عيناند از
هامش
( 1 ) . دا : يرجع اليه مر
( 2 ) . پا ، شا : ( از ) را ندارد .
( 3 ) . دا : تشخيص
( 4 ) . پا : كرامة العين
( 5 ) . دا : ناقصى