تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
انبياء خبر به ما دادى « 1 » كه :
« وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ »
؛ چه ، اين سوء ادب است نسبت به حقّ حقيقى . كما قيل :
« خون خور و خامش نشين كه در حرم « 2 » او * رخصت فرياد دادخواه نباشد »
سزاوار خدايى لطف و قهر است
چه ، دو قسم از صفات او يكى لطفيّه و ديگرى « 3 » قهريّه است ؛ اگر چه وقتى كه « 4 » به‌نظر دقيق ملاحظه نمايى ، همه‌اش لطف است . حضرت امير المؤمنين ( ع ) [ فرمود ] : « و كم للّه من لطف خفىّ يدقّ خفا عن فهم الزكىّ » . كما ورد فى الخبر : « و فى تحت كلّ غضب رحمة و تحت كلّ نقمة نعمة و تحت كلّ بلاء ولاء » . لذا : « البلاء موكّل بالانبياء ثمّ الاولياء ثمّ الامثل فالامثل » . كما قيل :
« قهر تو ، اين است ، لطفت چون بود ؟ * ماتمت اين ، تا كه سورت چون بود ؟ » « 5 »
و ليكن بندگى در فقر و جبر است
كه سزاوار به عبد آن است كه نه از خود ذات داشته باشد و نه آثار و افعال مترتّبه بر ذات . و مسئله‌ى فقر ذاتى و جبر صفاتى در وجود او پيدا و هويدا « 6 » شود ، و از عين جان : « الفقر فخرى » را بر زبان راند ، و خود را
هامش
( 1 ) . شا : به ما خبر دادى ( 2 ) . دا : حرام ( 3 ) . پا ، شا : يكى ( 4 ) . پا ، شا : ( وقتى كه ) را ندارد . ( 5 ) . از ( كما قيل . . . چون بود ) را ندارد . ( 6 ) . ( هويدا ) را ندارد و ( و هويدا شود ) را اضافه دارد .