چو ابليس - عليه اللعنة « 1 » - كه سالها و مدّتها مشغول عبادت بود ، چنانكه خودش مىگويد :
« ما هم از مستان آن مى بودهايم »
. ولى از باب آنكه « 2 » در سجدهى حضرت آدم ( ع ) تساهل و تكبّر نمود ، و گفت :
« خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ »
- و البته نار در رتبه مشرف بر طين است ، چرا من سجدهى او نمايم ؟ - لهذا مردود و ملعون ابد شد . و مثل بلعم باعور كه با چندين سال طاعت مردود شد ؛ چه ، بر اين [ امر ] تقدير [ الهى ] مقدّر شده [ بود ] . و ديگر آنكه عبادات و طاعات « بتفاوت العقول و المعارف » .
چنانكه در احاديث نبوى وارد است : « اذا بلغكم عن رجل حسن حال ، فانظروا فى حسن عقله ، فانّما يجاز بعقله » .
دگر از معصيت نور و صفا ديد * چو توبه كرد نام اصطفى ديد
مثل آدم - عليه السلام « 3 » - چون اكل از شجرهى منهيّه نمود ، به مقتضاى :
« وَ قُلْنا يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ »
. و اين خطاى عظيم از او صادر و ظاهر « 4 » شد به موجب :
« وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى »
، از بهشت بيرونش كردند .
چون در فراق ديدار ، توبه و انابه از معصيت عظيم نمود ، ملقّب به آدم صفىّ اللّه شد .
[ اين امر ] از باب آن [ است ] كه جوهر نفس انسانى گاهى مىباشد خير و شريف ، لكن اعمال بدنيّه [ ى او ] سيّئه و قبيحه است . و در [ شخص ] ديگرى به عكس او ، يعنى نفس او شرور ، و اخلاق او رذيله است ، لكن اعمال ظاهريّهى او از قبيل صلات و زكات و حجّ و غيرها صالحه است .
هامش
( 1 ) . شا : ( عليه اللعنة ) را ندارد
( 2 ) . شا : اما چون
( 3 ) . شا : ( عليه السلام ) را ندارد .
( 4 ) . شا : ( و ظاهر ) را ندارد .