جالس و ساكن در « 1 » سفينه بوده « 2 » .
نسب خود در حقيقت لهو و بازيست
مىفرمايد : با آنكه نسبت افعال به ما بر سبيل مجاز است ، با وجود اين اگر به حقيقت نسبت ملاحظه نمايى ، يا بى كه او لهو و بازى است ؛ چه ، نسبت - كه يكى از نه مقولهى اعراض است ، امرى است اعتبارى و انتزاعى ، و هيچ « 3 » تحقّقى و مابازايى در خارج ندارد . چنان كه مىبينى كه فلان ملك و يا فلان منزل نه عين تو و نه جزء تو است ، بلكه خارج از تو [ است ] . و در آن ماضى نسبت به كسى داشت ، و در آن حاضر منسوب به تو هست .
به قدرت بىسبب داناى بر حقّ * به علم خويش حكمى كرد مطلق
كه حقّ حقيقى چون دائم الجود و كثير الخير و تامّ القدرت [ است ] ، و علم او - پيش فهميدى كه - فعلى است ، لهذا افعال عباد را در ازل ، پيش از ايجاد عباد ، در مدّت غير متناهيه ، خلق فرموده ، و ارادهاش [ به آن ] تعلّق گرفته [ است ] . و چون ارادهاش مثل علم او به هر چيزى كه تعلّق گرفت آن چيز واجب الوقوع است ، چه ، ما شاء اللّه كان ، و به هر چيز كه ارادهاش تعلّق نگرفت ممتنع الوقوع است ؛ چه ، ما لم يشاء لم يكن . لهذا ايراد مىنمايند كه آثار و افعال به قدر ذرّهاى دخل به عباد ندارد ، در آن صورت اختيارى از جهت كسى باقى نمىماند ، و حال آنكه در شرع مصطفوى رسيده است كه انسان فاعل مختار است ، و افعال به اختيار اوست .
حكماء از اين مسئله به اين طور جواب مىدهند كه ، حقّ در ازل عالم
هامش
( 1 ) . شا و دا : ( در ) را ندارد .
( 2 ) . شا : بوده مصرع
( 3 ) . دا : ( هيچ ) را ندارد .