اين است كه ] خيرات آنها مجعول و مقدور « 1 » خداست بالذّات ، و شرور قليلهى آنها مخلوق است بالعرض . مثلا در وجود نار ، خيرات لا تعدّ و لا تحصى است از نضج اغذيه و تعديل و تنوير ؛ ولى در زمانى از ازمنه ، شرّ قليلى كه سوختن جامهى مظلومى باشد ، از او صادر شود . پس شرور قليله كه از لوازم خيرات كثيره است ؛ اگر خالق حكيم ، ترك خيرات كثيره نمايد به جهت شرّ قليل لا بدّ اين شرّ كثير خواهد بود . و فى الدّعاء : « يا من قدّر الخير و الشّر » ، كه قرار داده شده خير و شرّ هر دو به تقدير خدا . ولى چنانكه گذشت احدهما بالذّات است و ثانى بالعرض است . و چون ثنويّه قرار دادهاند براى هريك جاعل على حدّه ، لهذا واقع شدهاند در شرك جلّى .
و قول ايشان - قدّس سرّه - چنانكه گبر . . . » الى آخر « 2 » ، اشاره به اين است كه اگر انسان فاعل مستقلّ باشد - كما يقول به القدريّة - كان من هذا القبيل .
بما افعال را نسبت مجازيست
كه نسبت آثار و افعال به عبد ، مىفرمايد مجازى است . اعنى صحّت سلب دارد ، امّا به حق تعالى هميشه صحّت دارد و سلب در آنجا راه ندارد .
مثال اين مطب را مشاهده نما در حركت سفينه و جالس سفينه كه در وقت حركت اگر چه هر دو موصوف به حركتاند ، امّا نسبت حركت به سوى سفينه بالحقيقة است « 3 » . اعنى صحيح نيست كه در وقت حركت ، حركت از سفينه سلب شود ، و امّا نسبت حركت به جالس سفينه فى حال الحركة بالمجاز است ؛ يعنى صحيح هست ثبوت حركت از جهت او ؛ چه ، از بلدى به بلدى آمده . و صحيح است سلب حركت از او ؛ چه ، مىبينى كه هميشه
هامش
( 1 ) . پا : مقدار
( 2 ) . شا و دا : ( الى آخر ) را ندارد . و شا ( الخ ) است .
( 3 ) . شا و دا : ( است ) را ندارد .