تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
« ما كه‌ايم اندر جهان پيچ‌پيچ ؟ * چون الف كز خود چه دارد ؟ هيچ ، هيچ »
چه سلطنت و حقيقت از اوست . كما قيل :
« عالم و آدم طلسمى بيش نيست * بود او ، اين جمله اسمى بيش نيست »

فاعل خير و شر

على الجمله بدان كه گبر و مجوس ، آتش‌پرست ، و به دين زردشت‌اند ، و قائل به دو مبدأ مستقل شده‌اند ، چون طايفه‌ى قدريّه . و مورد شبهه‌شان آنكه ما در عالم شرورى ملاحظه مىنماييم چون عيوبات و نقصانات خلقى و عارضى ، و چون قحط « 1 » و غلا و طاعون و وباء و نقص اثمار و « 2 » وجود زلزله و غير ذلك . و در اين كه اين‌ها ممكن‌اند شكّى نيست ، و ممكن بدون علّت محال است كه ايجاد شود . و علّت آنها هم نمىشود كه بعينه علّت خيرات باشد ؛ چه ، از خير محض جز نيكويى نايد . و عقل هم « 3 » تجويز نمىنمايد صدور ضدّين را از فاعل واحد ؛ چه ، نور نمىشود منشأ ظلمت ، و علم مبدأ جهل ، و قدرت مبدأ عجز باشد . پس بايد دو مبدأ باشد كه از مبدأ خيرات به يزدان تعبير نموده‌اند ، و از مبدأ شرور به اهرمن . ولى حكماء جواب شبهه‌ى ايشان را به اين طور داده‌اند كه اوّلا بديهيست كه شرّ امر عدميست و مبدأ وجودى نخواهد ؛ چه ، علّت الوجود ، وجود و علّت العدم ، عدم . و ديگر آنكه شىء به حسب حصر عقلى بر پنج قسم است : يا خير
هامش
( 1 ) . پا : سخط ( 2 ) . پا : و ( 3 ) . شا : هم