محض ، يا شرّ محض ، يا غالب الخير و قليل الشرّ ، يا كثير الشّر و قليل الخير ، يا متساوى الطّرفين است ؛ و سه قسم از او وجود ندارد .
امّا شرّ محض بهواسطهى آنكه يا شرّ است براى ذات خود - به اين كه معدومكننده است ذات خود را - ، يا كمال خود را ، يا شرّ غير است كه معدم ذات غير ، يا كمال آن غير است ، امّا معدم ذات و كمال خود نمىشود . چه ، ابدا موجودى امكان ندارد كه اقتضاى عدم خود را نمايد ، و الّا از اوّل ايجاد نشود . و نمىشود اقتضاى عدم كمال خود را نمايد ؛ چه ، هر چيز طالب و متحرّك به جانب كمال مترقّب خود است ، و نمىشود كه شرّ غير « 1 » يا كمال آن غير باشد ؛ چه ، برگشت شرّ به عدم ذات غير يا عدم كمال غير خواهد بود . و نيز غالب الشّر هم وجود ندارد ؛ چه ، از باب آنكه خير قليل او اقتضاى وجود نمايد و شرّ كثير او اقتضاى عدم ، در وجود داشتن اين قسم ترجيح مرجوح لازم آيد . چنانكه اگر متساوى الطّرفين موجود باشد ، لازم آيد ترجيح بلا مرجّح ؛ چه ، در آن صورت ترجيحى ندارد طرف خير - كه اقتضاى وجود دارد - بر طرف شرّ كه اقتضاى عدم دارد . امّا دو قسم از اقسام خمسه ، اعنى خير محض و كثير الخير قليل الشّر در عالم وجود دارد كه اوّل ، عقول مجرّدهى « 2 » طوليّهى نازله كه فواتح كتاب كوناند ، و انوار مجرّدهى صاعده كه خواتم كتاباند ، و نفوس جزئيّه و كلّيهى سماويّه و ارواح مطهّرهء انبياء و اولياء - عليهم السّلام - كه تامّاتاند بذاته ، يا در كمال مترقّب و مستكفى به باطن ذاتاند .
و كثير الخير قليل الشّر چون موجودات كونيّه مثل بسايط و مركّبات [ هستند ] ، و فاعل و علّت آنها بعينه همان جاعل خيرات است . نهايت [ امر
هامش
( 1 ) . پا : عين
( 2 ) . پا : چون