واحِدَةٌ »
، همان وجود منبسط است كه او امرى است واحده ، و در تحت قدرت و قهّاريّت اوست كلّ ماهيّات جبروتيّه و ملكوتيّه و ناسوتيّه ، و اجرام علويّه و سفليّه . و او به وحدت ، قادر و قاهر بر تمام [ است ] و تمام [ موجودات ] مقهور او . باز حقّ قاهر بر او و بر كلّ است كه : « كلّ شىء بشىء محيط و المحيط بما احاط هو اللّه الواحد القهّار » . پس بنابراين :
مؤثر حقشناس اندر همه جاى
چنانكه در مسئلهى فناى در افعال رسيدى كه فى الحقيقة « لا مؤثر فى الوجود الّا اللّه » ؛ و « لا حول و لا قوّة الّا باللّه » است .
ز حدّ « 1 » خويشتن بيرون منه پاى
چه ، « من خرج عن زيّه فدمه هدر » . تو ممكنى ، و ممكن از خود وجود ندارد ، و رفع عدم از خود نتواند نمود . چگونه تو « 2 » منشأ آثار و افعالى شوى كه آنها فرع بر وجود است ؟ چنان كه گفتهاند : « الممكن من شانه ان يكون ليس و من علّته ان يكون ايس » . و بديهى است : « الشّىء ما لم يوجد لم يجد » .
چنان كان گبر يزدان و اهرمن گفت * مر اين نادان احمق ما و من گفت
يعنى همچنانكه طايفهى ثنويّه - لعنهم اللّه فى الدّنيا و الآخرة - چون از علم توحيد بىنصيب بودند ، قايل به دو مبدأ شدهاند از يزدان و اهرمن ، كه فاعل خيرات را يزدان مىدانند و فاعل شرور را اهرمن . همچنين اين مرض در نفس هر مخلوق هست . نهايت فرقى كه هست او به لفظ يزدان و اهرمن از دو مبدأ تعبيرى كنند و تو به لفظ ما و من تعبير مىنمايى ، كه من رفتم و من گفتم و من كردم و من دادم . و حال آنكه :
هامش
( 1 ) . شا : حد
( 2 ) . شا : تو