تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
ايشان :
كسى را كو وجود از خود نباشد * به ذات خويش نيك و بد نباشد
به مقتضاى : « العبد لا يملك شيئا » ، پس در مملوك مجازى چون عبيد و اماء كه ذات آنها تعلّق « 1 » به مالك دارد ، كليّه‌ى آثار و حركات آنها از منافع و مضارّ مربوط به سيّد است ، از راه : « العبد و ما فى يده كان لمولاه » ؛ چگونه عباد واقعى كه حقيقت ذات و صفاتشان عطيّه‌ى موجد حقيقى است ، آثار و افعالشان مستند به
« مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ »
نباشد ؟ « لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم » . بالجمله اين است معناى :
« قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ »
، از وجودات و از آثار صادره از وجودات ؛ چه ، مراد از كلّ ، مفسّرين فرموده‌اند كه وجود كلّ است ، كه اين وجودات خاصّه‌ى زيد و عمرو و بكر همه مراتب اوست . قوله :
كه را ديدى كه اندر جمله عالم * كه يك دم شادمانى يافت بىغم ؟
چه ، هر شادمانى و خوشى عالم - چون دار غرور است - لهذا مشوب به چندين هزار كدورت است ، و در آخر هم حرمان . شيخ سعدى [ گفته است ] :
« ز حادثات جهانم همين پسند افتاد * كه خوب و زشت و بد و نيك درگذر ديدم »
* و لذا قال مولانا امير المؤمنين على ( ع ) « 2 » : « احسنت ظنّك بالايّام اذ
هامش
( 1 ) . پا : مجازا ( 2 ) . شا : ( و در آخر هم . . . مولانا امير المؤمنين ) را ندارد .