تحريك ارادهى عبد است ؛ چه ، از باب آنكه : « كلّ مسخّرات بامره » ؛ و :
« اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ »
؛ و :
« هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ »
، چون خواهد به اقتضاى مشيّت ازليّه ، فعلى از افعال جزئى و كلّى را در عالم ظاهر نمايد ، اوّلا عزمى در انسان موجود نمايد كه عقب او جزم است . و بعد شوق مفرط كه او موجب تحريك عضلات [ مىشود ] كه او مباشر با فعل است ؛ لهذا انسان اقدام بر فعلى نمايد . لذا ورد فى الحديث : « قلب المؤمن بين اصبعين من اصابع الرّحمن يقلّبه كيف يشاء » ، و جاى ديگر : « عرفت اللّه بفسخ العزائم و نقض الهمم » . كما قيل :
« اگر محوّل حال جهانيان نه قضاست * چرا مجارى احوال بر خلاف رضاست ؟ »
و من هذا قال تعالى « 1 » :
« وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً
وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ »
. و ايضا :
« وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها »
، كه طاعت و معاصى كه صدق فجور و تقوى است ، تمام به الهام حقّ است . و قول ايشان - قدّس سرّه - كه فى الحقيقة نفى اختيار مىنمايد ، ناظر به مغلوبيت و تسخير است كه فى الواقع راجع به توحيد افعال است ، نه چون جبر اشاعره است . على الجمله بدان كه بعضى از حكماء مدّعى آناند كه اين بدن طبيعى ، خادم مباين از جهت روح قدسى نيست ، بلكه مرتبهاى از مراتب اوست . چنانكه بيايد ، بعضى قايلاند كه اين بدن خادم روح است و به منزلهى مركب از جهت او . و گويند يك دليل بر تجرّد روح همين است كه از براى او دو مركب است :
بدن طبيعى ظاهرى كه در حالت يقظه راكب بر اوست . و دوّم مركب مثالى اعنى بدن مثالى كه در وقت نوم راكب بر اوست ، و ناسى و ذاهل او مركب
هامش
( 1 ) . شا : تع