ذاته ندارد و گويا مقابل است با وجهاللّهى . چه ، او همه خيرات حسنه بود ، و وجه ظلمانى همه شرور و سيّئه ؛ و مقل مقابل بودن هيولاى عالم عناصر با وجود حقّ كه به حسب مرتبه ضدّند ؛ و خودش مىگويد : « چندان كه خدا غنى است ، من محتاجام » .
قوله :
از آن گويى مرا خود اختيار است * تن من مركب و جانم سوار است
جبر و اختيار
اولا بدانكه در مطلق افعال عباد سه قول است ، دوى از او مذموم و شرعا منهى ، و يكى ممدوح . اوّل قول معتزله است كه آنها را مفوّضه نامند .
[ آنان ] معتقدند كه تمام افعال عباد اعمّ از خير و شرّ ، طاعت و معصيت از عباد است ، و ابدا ربطى به خدا ندارد ، و حقّ تعالى خالق « 1 » ذوات است ، و آثار [ موجودات ] مفوّض به خود آنهاست ؛ يعنى ممكن در همان حدوث « 2 » محتاج به علّت است ، و در بقا مستغنى از او . و شواهد آنها از قرآن ، آيات كثيره است ، كه منجمله :
« لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى »
؛ و آيهى :
« كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ »
. و آيهى :
« ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ »
؛ و آيهى :
« وَ لَوْ يُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِما كَسَبُوا ما تَرَكَ عَلى ظَهْرِها مِنْ دَابَّةٍ »
؛ آيهى :
« إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً »
، الى غير ذلك .
ثانى قول طايفهى اشاعره است كه خلاف آنها را قائلند ؛ يعنى كه « 3 » افعال مطلقا از خداست و ابدا دخلى به عباد ندارد . و نيز بر مدعاى خود شواهد
هامش
( 1 ) . شا ، پا : ( تعالى ) را ندارد .
( 2 ) . دا : وحدت
( 3 ) . شا : كه را ندارد