نَصِيباً »
. قيل هم الدّهريّون و المنجّمون الّذين يوزعون موجودات هذا العالم الادنى الى الكواكب السيّارة بان يقولوا الزحل كذا و كذا ؛ من المعادن و النّباتات و الحيوانات و اشترى كذا و كذا الى آخر السيّارات . و چون نسبت وجود و آثار ، بالحقيقه الى غير اللّه ، بهتان و افتراست ، لهذا بعد از اين آيه مىفرمايد :
« تَاللَّهِ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَفْتَرُونَ »
، على اللّه باسناد الآثار الى غير اللّه .
لذا قال الجامى :
« آرى عالم خيالى اندر گذر است » ؛
امّا :
« پيوسته در او حقيقتى جلوهگر است »
تو را قربى شود آن لحظه حاصل * شوى تو ، بىتويى ، با دوست و اصل
چه ، پيش فهميدى كه سبب افتراق تو از محبوب حقيقى دوئيّت و خودبينى موهومى توست . چون خودى تو از ميانه برفت ، وحدت و يگانگى آشكار گردد .
« يك قدم بر نفس خود نه ، ديگرى بر كوى دوست »
چنان كه در قيامت ، قرب كلّى از جهت مؤمن پيدا مىشود . كما فى المأثور : « انّ روح المؤمن اشدّ اتّصالا بروح اللّه من اتّصال الشّعاع بالشّمس » .
محو و اثبات
هزاران نشئه دارى خواجه در پيش
از بودنت در قدر عينى و قدر علمى و قضاى اجمالى و تفصيلى ، و از