نگو تا قطرهى باران ز دريا * چگونه يافت او چندين ز اسما ؟
از بخار [ است ] ابر و باران و تگرگ و برف و نم ، و كلّ نبات و حيوان و انسان كامل [ حيات از او دارند ] ؛ چه ، اگر به حقيقت آنها روى ، يا بى كه يك قطرهاى است كه تو آن را به اين اسامى مختلفه ملبّس نمودهاى :
« چو يك معنى كه پوشانى به گوناگون عباراتى » .
كما قيل : « عباراتنا شتّى و حسنك واحد » .
اين است كه فرمودهاند : نيست ذرّهاى از ذرّات اكوان ، الّا آنكه حق تعالى بهوجود مبسوط محيط مقدّس خود به او معيّت قيّوميّه دارد و احاطهى تامّه ، چون معيّت نفس ناطقه به تمام قوا و آلات خود ، نه چون معيّت جسم و جان ، و ظرف به مظروف . چه ، او - تعالى - بلا مكان و زمان است ؛ لهذا نسبت او به تمام امكنه و ازمنه ، نسبت واحده است ، از دون تجزيه و عروض و مباشرت و معرفت . اين توحيد تام چون غامض است ، لذا موقوف است اوّلا بر تحقيق مسئلهى وجود و وحدت ذاتيّهى او كه منافى با كثرت شئونات و تجليّات او نيست . و نيز مبنى است بر دانستن آنكه تعيّن ، نشئهاى از مرتبهى نازلهى وجود است ، و وجود مجعول ، متقوّم بهوجود جاعل است ، چون تقوّم عالم حسّ به عالم خيال ، و تقوّم وجود عقل به حضرت بارى - تقدّس و تنزّه عن دناءة الاكوان - : « انّ اللّه على كلّ شىء محيط » ؛ و قوله تعالى « 1 » :
« وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ »
. نمونهاش مثل وجود منبسط كه او يك قطرهى آب از درياى بىپايان حيات است ، و تو او را به حسب ظهورات و مراتب ، بيست و هشت اسم نهادهاى از عقل كلّ و نفس كلّ و فلك الافلاك و فلك ثوابت و فلك زحل و فلك مشترى
هامش
( 1 ) . شا : تع