به كهولت ، الى ما شاء اللّه . و « 11 » در مراتب انسانيّت شخصى شود عالم و عارف و عاقل و صاحب تدبير و راى . كما قيل [ عطار نيشابورى ] :
« خاك و جان پاك با هم يار شد * آدمى اعجوبهى اسرار شد »
چرا كه محقّقين از حكما ضبط كردهاند مراتب عمر انسان را در چهار مرتبه : اوّل از او سنّ نشو است يعنى « 12 » طفوليّت ، و ثانى سنّ وقوف كه شباب باشد ، و ثالث انحطاط خفى اعنى كهولت ، و رابع انحطاط « 13 » جلّى كه شيخوخت است ؛ چه ، اطبّاء رسيدهاند [ به اين امر ] كه بدن انسان اولا متكوّن از منى و دم طمث « 14 » است ، و آن دو جوهر حارّ و رطباند . و هرگاه حرارت « 15 » اثر در جسم رطب نمايد ، لا بد تقليل رطوبت مىشود . پس حرارت آن دو كم مىنمايد رطوبت جسم را تا آنكه صلب شده ، حاصل شود « 16 » عظم و عصب و رباط و ساير اعضاء . و چون تمام شد تكوين بدن ، منفصل مىشود جنين از بطن مادر ، در صورتى كه رطوبت بر حرارت غريزيّهى او غلبه دارد . لهذا قادر بر حركت نيست و قابل نموّ است كه سنّ نشو باشد . بعد مىگردد رطوبت بدن اقلّ ، بهطورى كه وافى به حفظ حرارت اصليّه است - كه سنّ وقوف و شباب باشد - و غايت او تا چهل است . ثمّ نفذ الرّطوبات بحيث لا يكون وافية بحفظ الحرارة . در آن وقت ظاهر مىشود نقصان تا شصت سالگى ، و آن سنّ كهولت است . و بعد ظاهر مىشود ضعف جلى بهواسطهى نقصان رطوبات ، و سير قهقرا نمايد
هامش
( 11 ) . پا : يعنى
( 12 ) . پا : اعنى
( 13 ) . شا : ( خفى . . . انحطاط ) را ندارد .
( 14 ) . پا : طمس
( 15 ) . پا : حرارت هرگاه
( 16 ) . پا : مىشود