تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
به اوّل در عدم قوّه و علم كه آن سنّ شيخوخت است . كما قال اللّه « 1 » تعالى :
« اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ
« 2 »
مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً »
. قوله :
همه اجزاى عالم چون نبات‌اند * كه يك قطره ز درياى حيات‌اند
يعنى اگر به تحقيق ملاحظه نمايى ، يا بى كه كلّ موجودات عالم چون نبات‌اند كه اصل آنها يك قطره از درياى حيات است كه مصوّر به اين صورت‌هاى گوناگون شده ، و از اطوار او اين همه اشكال عظيمه‌ى بوقلمون پيدا گشته ؛ چه ، اشكال و اسامى مختلف است ، و حقيقت واحده چون موج آب و حباب كه اسم هريك غير از ديگرى است و حقيقت همان آب پيش نيست .
زمان چون بگذرد بر وى شود باز * همه انجام ايشان همچو آغاز
كه چون مركّب‌اند ، لهذا مدّت و زمان معتدّ به بر آنها بگذرد ؛ چه ، شأن مركب حفظ مزاج است مدّت معتدّ بها ؛ امّا به لحاظ آنكه : « كلّ مركّب ينحلّ و كلّ كائن فاسد » ، از هم جدا شوند و انجام ايشان هم چو آغاز گردد . و از باب آنكه طبيعت خوى خود وانگذارد ، هر يك فردا به مقام خود عود نمايند و [ حكم خداوندى ]
« كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ »
در حقّ آنها محقّق گردد ، يعنى چون ابتدا فرد و بسيط شوند . چنان‌كه خودشان مىفرمايند :
رود هريك از ايشان سوى مركز * كه نگذارد طبيعت خوى هرگز
قوله :
هامش
( 1 ) . پا : ( اللّه ) را ندارد . ( 2 ) . پا : اخرجكم