قبل از نزول در آسمان بوده « 1 » ؛ بهواسطهى خمود و جمود آنها بر محسوسات ، و تركشان طريق حكمت را .
شعاع آفتاب از چرخ چارم * بر او افتد شود تركيب با هم
اعنى ، چون آبى كه با بخار رفته بود ، پايين آمد و پرتو آفتاب هم از چرخ چارم بر او تابيد ، آن وقت آن آب ممزوج شود با خاك و با جزئى از حرارت مكتسبهى از شمس ، و از امتزاج اين اجزاء به هم ، مزاجى حاصل و پيدا شود كه مسمّى به مزاج نباتى است كه جامع خواص اجزاء بسيطه است بوحدته « 2 » . و بر اين مزاج نباتى چون فىالجمله اعتدالى حاصل نموده است « 3 » ، فايض مىگردد از مبدأ فيّاض ، نفسى كه او مبدأ آثار نباتى است از جذب و دفع و هضم و نموّ در اقطار ثلاثه و توليد مثل و غير ذلك .
چه ، پيش گذشت ، و خودشان مىفرمايند « 4 » :
چو با ايشان شود خاك و هوا ضمّ * برون آيد نبات سبز و خرّم
قوله :
غذاى جانور گردد ز تبديل
يعنى آن « 5 » نبات سبز و خرّم چون رو به كمال است ، از آن جهت غذاى حيوانات شود ، و از مقام نباتى تجاوز نموده ، حيوان گردد .
مثنوى :
« جمله عالم آكل و مأكول دان »
و در تحقيق تحليل غذا در معدهى حيوان گوييم كه چون حيوان « 6 » تناول
هامش
( 1 ) . پا : بود
( 2 ) . شا : ( كه . . . بوحدته ) را ندارد .
( 3 ) . شا ، پا : ( است ) را ندارد .
( 4 ) . شا : مىفرمايد
( 5 ) . پا : اين
( 6 ) . پا : حيوانى