معدود مثلا از قبيل فضّهى مسكوك و غيره ، يك حقيقت و يك جنس است ؛ و تو بر همان يك چيز ، اعداد كثيره اعتبار نمودهاى ، از ده و بيست و سى و چهل و پنجاه . و عدد انتزاعى است ، اعنى در خارج وجود ندارد ، و هر چه وجود دارد همان معدود معيّن واحد است به وحدت نوعى .
جهان را نيست هستى جز مجازى
يعنى ، وجود از ماهيّات اين عالم ، در حين وجودشان ، صحّت سلب دارد ؛ كه در عينى كه زيد و عمرو و بكر موجودند بهوجود خاصّ محدود بالمجاز ، امّا چون وجود از خود ندارند ، مىتوان گفت كه فى حدّ ذاته بوى وجود به آنها نرسيده ، ابدا و ازلا در عدم بحث باقىاند . و فى الحقيقة ، در حاق نفس الامر ، حق تعالى بهوجود محيط مبسوط ، در همهى مراتب و در همهى مجالى و مظاهر ، از عاقل و جاهل ، و از مؤمن و كافر موجود است ، و كلّ آنها متقوّم به او ؛ به مفاد : « يا من كلّ شىء قائم به » ، و : « يا من كلّ شىء موجود به » . امّا از باب آنكه تمام آنها به حسب حقيقت و اضطرار و فطرت ، فانى در وجود حقيقى و گم در وجود و « 1 » ظهور او شدهاند ، و « 2 » از غلبهى فنا حكم مفنىّ فيه را گرفتهاند ، مىشود گفت آنها هم بالحقيقه موجودند . كما قيل : « 3 » « الشّىء اذا جاوز حدّه انعكس ضدّه » . پس نسبت وجود به حضرت حقيقة الحقائق ، بالحقيقه است ؛ يعنى صحّت سلب ندارد ؛ و نسبتش به ما سوا ، مخصوصا موجودات اين عالم طبيعى - كه كون ناقص است - بالمجاز و امكان است ، يعنى در حين وجود اضافيشان ، بهنظر ، موهومى در حاقّ واقع از ذات آنها مسلوب است ؛ چون حركت - كه امر واحد است - نسبت به سفينه و جالس سفينه « 4 » ، كه سفينه بالحقيقه و وجوب متحرّك
هامش
( 1 ) . پا : ( وجود ) را ندارد .
( 2 ) . پا : يعنى
( 3 ) . شا : ( كما قيل ) را ندارد .
( 4 ) . شا : ( سفينه ) را ندارد .