است ، ولى جالس او مىتوان گفت متحرّك است ؛ چه ، از بلدى به بلدى « 1 » رفته ، و مىشود گفت : ساكن است ، چه بسا هست كه در مقرّ خود در عين حركت سفينه ، نائم [ و بىحركت ] بوده .
سراسر كارها لهو است و بازى
اشاره به آيهى كريمه است :
« اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ »
« 2 » .
چه ، از باب آنكه اين عالم ، عالم موت و جهالت است ، و كلّ علم و حيات كه از براى اجسام دنيويّهى طبيعيّه ، عاريه و عارضه است ، از جهت نفوس متعلّقهى آنهاست به نحوى از تعلّق ، و جواهر نفوس از عالم آخرت و ملكوت است ، چنانكه ابدان از عالم ملك است . و قوله تعالى :
« فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ »
، اى الارواح و نفوسهم . على الجمله ، عالم آخرت عالم حيات و علم است ، كما اشار اليه تعالى :
« وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ »
. بارى چون طبايع - جرميّهء فلكيّه باشد يا عنصريّه - متجدد الوجود و الحدوثاند ، لهذا بقاى آنها در هرآن ، عين حدوث آنهاست ، و تجدّد وجودها نفس زوالها ، و اعراض هم كه تابع اجساماند . اين است كه دنيا دار زوال و فنا ، و نشئهى آخرت دار ثبات و قرار است .
بخارى مرتفع گردد ز دريا * به امر حقّ فروبارد به صحرا
چنانكه حكما در سبب وجود ابر و باران و برف و تگرگ فرمودهاند كه آفتاب عالمتاب و خسرو زرّيننقاب ، چون شعاع و پرتو او از فلك چهارم بر بحار « 3 » و اراضى رطبه تابد ، آب كثيف را لطيف ، و ميل « 4 » هبوط او را مبدل
هامش
( 1 ) . پا : يلدى به يلدى
( 2 ) . پا : لعب و لهو
( 3 ) . پا : لجور
( 4 ) . پا : خيل