به انسان ندارد ، مركّب است از وجود و ماهيّت كه كلّى طبيعى « 1 » و ما يقال فى جواب ما هو است . مثلا گويى : « الانسان ما هو » ؟ در جواب مىآيد :
« حيوان النّاطق » . پس اين حيوان النّاطق كه ماهيّت انسان است ، اگر فى حدّ ذاته ملاحظه شود ، نه موجودش بينى و نه معدوم ؛ چه ، وجود و عدم نسبت به ذات هر ماهيّتى مثل دو كفّهى ترازو « 2 » است و اگر شرائط وجودش از تأثيرات كواكب و دورات فلكيّه و استعداد و وقت مخصوص موجود شد جميعا ، چندى بالعرض وجود ، موجود است ، و در نزد انتفاى يكى از شرائط مذكوره معدوم است ؛ چه ، انتفاى شرط ، مستلزم « 3 » انتفاى مشروط است . اين است كه مىفرمايند :
نه موجود و نه معدوم است در خويش
يعنى به حسب ذات .
قوله :
وجود اندر كمال خويش ساريست
مىفرمايد وجود حقيقى كه مرتبهاى از ظهور حقّ است ، صاحب كمالات و صفات كثيره است از علم و قدرت و اراده و مشيّت و نوريّت و حيات ، كه آنها تمام مصاديق وجودند و حمل بر وجود شوند . و آن وجود به وحدت در كلّ آنها سارى و جارى است . و اين صفات متفاوتاند به تفاوت مراتب وجود ، كه اگر وجود شديد [ است ] اين صفات هم شديد ، و اگر ضعيف ، ضعيفاند . « 4 »
تعيّنها امور اعتباريست
اعنى ماهيّات به خلاف وجودات ، خالى و عارى از تمام اين كمالات و
هامش
( 1 ) . پا : و ماهيّت كلى و ماهيّت طبيعى
( 2 ) . پا : ميزان
( 3 ) . شا : ( مستلزم ) را ندارد .
( 4 ) . پا : ضعيف