نبندد . همچنين است « 1 » حال ، در صورت تنها ، كه بدون هيولى هيچ وجودى در خارج ندارد ، و به هيولى محقّق مىشود ، كه هر دو به انضمام [ هم ] اسمش جسم طبيعى است . و خودشان مىفرمايند :
« چو صورت بىهيولى در قدم نيست * هيولى نيز بىاو جز عدم نيست »
چه ، آن دو « 2 » [ يا ] لازم « 3 » اقتضا مىنمايد ؛ يا عليّت احدهما و معلوليّت آخر را ؛ يا بودن هر دو معلول علّت خارجى از آنها . امّا اوّل باطل است ، بهواسطهى آنكه اين علّت ممكن نيست كه مادّه باشد ، به جهت آنكه مادّه - چنان كه گذشت - شأن او قبول و انفعال است ، و قابل [ از حيث قابليت ] نمىباشد علّت و فاعل . و ايضا نمىشود [ كه ] صورت ، علّت باشد ، بهواسطهى آنكه صورت اثر نمىنمايد مگر به مشاركت مادّه ؛ به جهت آنكه ايجاد ، بعد از وجود است ، و محتاج به سوى « 4 » شىء در وجود ، محتاج به اوست در ايجاد و تأثير ، فهما مفتقران الى علّة خارج لا يكون جسما و لا جسمانى و لا عرض « 5 » ، فاذن علّته مبدأ قديم حكيم مقدّس عن الكون فى العالم . قوله :
ببين ماهيّتت را بىكموبيش
[ موجود و معدوم : ]
پيش مذكور گرديد كه هر وجود « 6 » ممكنى - [ اين حكم ] اختصاص
هامش
( 1 ) . شا : ( است ) را ندارد .
( 2 ) . پا : چه آن دو مثل زماناند و
( 3 ) . پا : تلازم
( 4 ) . شا : ( سوى ) را ندارد .
( 5 ) . پا : الا اعراضى
( 6 ) . پا : موجود