كه « 1 » : « ألا له الخلق و الامر » ؛ چه ، اصول عوالم كه منطوى بر عوالمهاست اين دو عالم است ، اعنى عالم الامر « 2 » الّذى خلق من لا شىء ، و عالم الخلق الّذى خلق من شىء . و تعبير از اين دو عالم به عالم غيب و شهادت ، و دنيا و آخرت ، و ظاهر و باطن شده ، كه اوّل اشاره به عالم مجرّدات است كه آنها به مجرّد امر ، موجود شدهاند بدون استعداد مادّه و محلّ ، بلكه نفس امراللّهاند . على الجمله قاطبهى ناس و غول در مادّه دارند ، و مقام عنديّت از جهت آنها دست نداده ، مگر از جهت اشرف مخلوقات ، كه در حينى كه تو او را از مخلوقات مىدانى ، عين ظهور خالق است ، در اين مرتبهى پست ، به جهت هدايت گمراهان به مقتضاى : « لو جعلناه ملكا فجعلناه رجلا و للبسنا عليهم ما يلبسون » ؛ خواجه حافظ شيرازى « 3 » - عليه الرّحمة - مىفرمايد « 4 » :
« در پس آينه طوطى صفتم داشتهاند * آنچه استاد ازل گفت بگو مىگويم »
و در عين حال « 5 » آنكه تو او را مثل خود مىدانى ؛ كما قيل :
« گفته اينك ما بشر ، ايشان بشر * ما و ايشان بستهى خوابيم و خور »
او به مقتضاى : « لولاك لما خلقت الافلاك » علت غايى بشر است . و يا آنكه او با خود است و در نزد توست ، فانى و بى خود و در نزد هوست .
چنانكه مىفرمايد : « ابيت عند ربّى يطعمنى و يسقين » . پس بنابراين قول ايشان :
« نه مخلوق است آن كو گشت و اصل
هامش
( 1 ) . پا : است قال ايضا
( 2 ) . پا : عالم امر
( 3 ) . شا : ( شيرازى ) را ندارد .
( 4 ) . شا : ( مىفرمايد ) را ندارد .
( 5 ) . پا : ( حال ) را ندارد .