[ اينكه ] توجّه را از سر او كوتاه كرد ، معدوم . و چنانكه آن صور خياليّه از منشآت نفساند و موجودند بهوجود نفسى ، همچنين صور كلّ عالم منشآت حقّاند . كما فى القرآن :
« ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ »
، الى آخره . و موجودند بهوجود علمى و « 1 » در قدر عينى خدا كه شباهت به خيال انسان دارد . پس مادامىكه توجّه و التفات حقّ به اين صور قدريّه باقى است ، موجودند ، و به محض [ اينكه ] توجّه را از سر آنها كوتاه نمود ، تمام معدوماند . چنانكه عارفى گفته :
« به محض التفاتى زنده دارد آفرينش را * اگر نازى كند از هم فروريزند قالبها »
نه مخلوق است آن كو گشت و اصل * نگويد اين سخن را مرد عاقل
چه ، اتّصال و اتّحاد و عنديّت در نزد خدا - كه فرموده : « و عنده مفاتح الغيب » - تجرد مىخواهد . چنانكه مىبينى كه آن صورت علميّه تا مجرّد از مادّه نشود ، در ذهن تو حاصل نگردد ، و عنديّت در نزد نفس بر او صادق نباشد .
[ انسان كامل ، علت غايى وجود : ]
بارى ، پس عدم وصول انسان كامل به حق تعالى ، كون و بقاى اوست در عالم خلق « 2 » . و عالم خلق به اصطلاح حكيمان « 3 » عالم مادّه و صورت است
هامش
( 1 ) . پا : ( و ) را ندارد .
( 2 ) . شا : به جاى عبارت ( بارى . . . خلق ) عبارت ( و بيشترى از مخلوقات چون باقى در عالم خلقند ) آمده است .
( 3 ) . پا : حكمين