[ كثرت نورى و كثرات ظلمانى : ]
قوله :
نمود وهمى از هستى جدا كن
يعنى هستى خودت كه در واقع نمود بود و هستى موهوم است ، از هستى حقيقى امتياز بده ، اعنى چون كثرات اعتباريّه - كه در لحاظ وهم و پندار ناظر قاصر را شاغل است از رؤيت واحد - از نظر نفى نموده ، [ آنگاه در ] يا بى كه : « ليس فى الدّار غيره ديّار » ؛ چه ، حقيقت الحقائق صرف وجود است . و صرف هر شىء كه ساقط الاضافة از كلّ چيزهايى كه غير وىاند شود ، نيست مگر واحد ، « لا ميز فى صرف الشّىء » ؛ چنانكه مشاهد است در صرف بياض و سواد و حلاوت و مرارت و نور . چه ، نور مثلا وقتى متكثر است كه او را با غرايب او - كه موضوعات و جهات و ازمّه است - ملاحظه شود از موضوع شمسى و قمرى و كوكبى و سرجى ، و زمان مستقبل و ماضى و حال ، چه به آن اعتبار ، نور هريك غير از ديگرى است ، ولى چون اجانب او - كه مدخليّت در حقيقت نور ندارند - سلب نمودى ، صرف او يك نور است ذى مراتب . اين است كه گويند در وجود حقيقى دو نوع كثرت است : كثرت « 1 » نورى كه به حسب شدّت و ضعف است ، و كثرت ظلمانى كه به اعتبار موضوعات و قوابل است ، از موضوع سماء و سمك و بسايط و مركّبات و نباتات و معادن و حيوانات ، بل جاءت الكثرات كم شئت ، و الّا قطع نظر از عموم موضوعات وجود كلّه سنخ واحد . كما قيل :
« چون به صورت آمد آن نور سره * شد عدد چون سايههاى كنگره
هامش
( 1 ) . شا : ( كثرت ) را ندارد .