كنگره ويران كنيد از منجنيق * تا رود فرق از ميان آن فريق »
نه اى بيگانه ، خود را آشنا كن
چه ، تا « 1 » وقتى كه انسان خود را و وجه النّفسى خود را ، اعنى ماهيّت حيوان النّاطق را در نظر دارد ، بيگانگى او فرو سوى نظر اكثر است ؛ به علّت آنكه چه مناسبت است بين وجود بسيط مبسوط محيط حقّ و بين ماهيّتى كه او عدم و فى حدّ « 2 » ذاته لا موجود و لا معدوم است . و حال آنكه لابد بين علّت و معلول ، و مؤثّر و اثر سنخيّت شرط است ، كه ظلمت هرگز آيهى نور نشود . و امّا وقتى كه وجه النّفسى خود را گم در وجهاللّهى خود نمود « 3 » ، آن وقت عين ارتباط و آشنايى است ، چه ، آن وجود خاصّ او « 4 » كه مبدأ علم و اراده و مشيّت است ، مرتبهاى از مراتب وجود منبسط و وجه حقّ و ظهور حق است و مباينت با او ندارد : ظهور الشّىء هو الشّىء .
قوله :
وجود هر دوعالم چون خيال است * كه در وقت بقا عين زوال است
بدان كه عرفا گفتهاند : « 5 » نسبت كليّهى عالم به حقّ ، مثل نسبت صور خياليه است به نفس ناطقه انسانى ، كه نفس ناطقه چون از عالم قدرت حقّ است ، به محض توجّه به باطن ، انشاء و ايجاد مىنمايد « 6 » در قوّهى خياليّه خود صورت بلاد عظيمى را با تمام مخلوقى كه در اوست ، به همان طرز و طور و هيئتى كه در خارج دارد به اذن احسن الخالقين . و تا آنكه توجّه او به آن صورت هست ، آن صورت موجود است بهوجود ذهنى او ؛ به محض
هامش
( 1 ) . پا : ( تا ) را ندارد .
( 2 ) . شا : ( حد ) را ندارد .
( 3 ) . شا : نمودى
( 4 ) . پا : فرمودهاند
( 5 ) . پا : فرمودهاند
( 6 ) . شا : مىماند