كما قيل :
« هستى عالم نمايد چون سراب * در بيابان از شعاع آفتاب »
لذا شبّه اللّه تعالى فى القرآن عالم الكثرات الموهومى فى نظر الحيوانى تارة بظلّ بلا اصل و شبح بلا روح و تارة ببيت العنكبوت و تارة باحلام و تارة بسراب بقيعة يحسبه الظّمآن ماء فاذا جاءه لم يجده شيئا فوجد اللّه عنده . و قال ايضا فى تحقيق الدّثور الدّنيوية به نظر التّوحيد :
« وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ »
.
و قيل بالعربيّة : « لقد كنت دهرا قبل ان يكشف الغطاء ، اخالك انّى ذاكر لك شاكر ؛ فلمّا اضاء اللّيل ، اصبحت عارفا بانّك مذكور و ذكر و ذاكر » .
بنه آيينهاى اندر برابر * در او بنگر ببين آن شخص ديگر
مىفرمايد مثال اين مطلب را مشاهده نما در صورتى كه از تو در مرآت منطبع است كه به لحاظى مىتوان گفت عين تو و چون تو موجود است ؛ چه ، در صورت و جسدى با تو شريك است ، و مىتوان گفت كه معدوم است ؛ چه ، آثارى كه بر انسان خارجى مترتّب است از علم و قدرت و اراده و درك كليّات ، بر او مترتّب نمىشود . اين است كه از علم و قدرت و اراده و درك كليّات ، بر او مترتّب نمىشود . اين است كه شيخ اشراق - قدّس سرّه - « 1 » گفته است « 2 » كه آن صورت مرات يا « 3 » صورتى كه منطبع در مردمك چشم يا در آب است ، از موجودات اين عالم نيست ، بلكه از موجودات عالم مثال است . و آينه و مثل او « 4 » معدّ مىشوند كه آن صورت
هامش
( 1 ) . پا : ( قدس سره ) را ندارد .
( 2 ) . پا : مىفرمايد
( 3 ) . پا : با
( 4 ) . پا : آينه