تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
تعيّن بود كز هستى جدا شد * نه حقّ بنده ، نه بنده هم خدا شد
بدان كه تعيّن به لسان عرفاء ، اسم ماهيّت است ؛ چه ، او را اسامى بسيار است در لسان عرفاء و حكماء و علماء . از آن جمله تعيّن و اعيان ثابته و رنگ و مائيّت و طينت و حدّ جامع و مانع ، الى غير ذلك . از هستى جدا شد ، يعنى ماهيّت انتزاع از وجود مىشود ، وقتى كه وجود مجدود و مضيق « 1 » به مرتبه‌ى خاص گرديد ؛ چنان‌كه حكما فرموده‌اند : « الحدود به قدر الوجود » . و پيش معروض داشتيم كه وجود حقّ چون محدود به مرتبه‌اى دون مرتبه « 2 » نيست ، بلكه به وحدت كلّ مراتب را شامل و واجد است ، لهذا اطلاق ماهيّت بر او نمىشود . پس مراد از اتّحاد نه آن است كه خدا بنده و بنده خدا شود ، بل آنكه كثرات و تعيّنات موهومى از روى هستى زائل شده ، و هستى مطلق به بساطت متجلّى شود . « 3 »
وجود و خلق كثرت در نمود است * نه هرچه مىنمايد عين بود است
يعنى هرچه در دار تحقّق پيدا و بود است ، وجود حضرت خالق واحد است ، امّا وجود اين مخلوقات كه در نظر تو متكثّر مىنمايد ، در حقيقتش - اگر ملاحظه نمايى - بود نيست ، بلكه نمود بود است ، مثل سراب كه از دور آب « 4 » مىنمايد كه بود است ، و چون به نزديك « 5 » روى ، عين نبود است « 6 » .
هامش
( 1 ) . پا : محصور ( 2 ) . شا : مرتبه‌اى ( 3 ) . پا : ( پس مراد . . . متجلى شود ) را ندارد . ( 4 ) . پا : ( آب ) را ندارد . ( 5 ) . شا : ( به نزديك ) را ندارد . ( 6 ) . پا : ( است ) را ندارد .