عين اشارهى [ به ] ديگرى است « 1 » ، - چنانكه مىبينى اشارهى به بياض ، عين اشارهى به جسم است ، و اشارهى به جسم عين اشارهى به بياض ، و اشارهى به هيولا « 2 » عين اشارهى به صورت است و از صورت به هيولا « 3 » ، چه ، مادّه و صورت حالّ و محلّاند ، امّا اختلاف مفهومى بين حالّ و محلّ در همه حال موجود است ؛ چه ، مفهوم حالّ غير از مفهوم محلّ است . اين است كه مىفرمايد : « حلول و اتّحاد از غير خيزد » ؛ چنانكه غيريّتاش را فهميدى :
ولى وحدت همه از سير خيزد
چه سالك در سير خود وقتى كه به مرحلهى سوّم « 4 » از سه مراحل سلوك رسيد ، آنجا مقام وحدت و در مشاهدهى واحد است ، و مفاهيم متكثّرهء اسما و صفات در نظرش « 5 » نيست ، تا برسد به اعيان ثابته كه لوازم اسماء و صفاتاند « 6 » . و در حقّ آن مقام على - عليه السلام « 7 » - فرموده است :
« الحقيقة جذب الأحديّة لصفة التّوحيد » . و بهذا النّظر قيل :
« تا تو با خويشى عدد بينى همه * چون شوى بىخود احد بينى همه »
[ تعين و اعيان ثابته : ]
هامش
( 1 ) . پا : ديگر است
( 2 ) . پا : هيولى
( 3 ) . پا : هيولى
( 4 ) . شا : سيّم
( 5 ) . شا : ( در نظرش ) را ندارد .
( 6 ) . شا : به جاى عبارت ( پا تا برسد . . . صفاتند ) حرف ( و ) آمده است .
( 7 ) . شا : ( ع )