نما كه او را تقسيم مىنمايند اولا به ماضى و مستقبل و حال ، و « 1 » ثانيا به سال و ماه و ساعت و دقيقه . و از جملهى تقسيمات چيزى كه موجود و بود است همان زمان حال است و باقى بود نيست ، بل نمود بود است ؛ چه ، ماضى از زمان گذشته است و مستقبل از زمان هم كه هنوز نيامده است ، پس : « قم فاغتنم الفرضة بين العدمين » .
[ عرض و جوهر : ]
عرض فانى و جوهر زو مركّب * بگو كى بود يا « 2 » خود كو مركّب ؟
اوّلا بايد دانست كه موجودات عالم از دو شقّ « 3 » بيرون نيست ؛ يا جواهر است يا اعراض . چنانكه اثبات نمودهاند كه يك مقوله جوهر است و نه مقوله اعراض . بالجمله مىفرمايد اين مطلب مسلّم است كه عرض فى حدّ ذاته فانيست و وجود مستقلّى ندارد ، و [ اعراض ] وجود فىنفسهشان عين وجود موضوعات آنها « 4 » است ؛ چه ، مىبينى سياهى « 5 » و سفيدى و زردى و قرمزى كه اعراضاند ، بدون موضوع اعمّ از كرباس و يا قرطاس وجود ندارند ، چنانكه حكما دربارهى آنها گفتهاند : « العرض لا يبقى زمانين » . پس بر « 6 » قول ايشان ، عرض كه فانى است ، و جوهر هم كه از او مركّب است ، خاصّه بر قول يكى « 7 » از علماء متكلّمين : « و مفرد كه فانى و معدوم بود ، مركب از وهم ، به طريق اولى معدوم و اسم بىمسمّى است » .
هامش
( 1 ) . شا : ( و ) را ندارد .
( 2 ) . پا : با
( 3 ) . پا : قسم
( 4 ) . پا : موضوعاتشان
( 5 ) . پا : يا
( 6 ) . شا : ( بر ) را ندارد .
( 7 ) . پا : بعضى