تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
يعنى حق تعالى غاية الغايات و منتهى الطّلبات كلّ موجودات است . بر قول عارف :
« يا صنم ، يا صنم ، از خلق جهان مىشنوم * اين صنم كيست كه عالم همه ديوانه‌ى اوست ؟ »
پس بعد از وصول و فنا اين اسامى مختلفه به هر زبان از من و ما و تو و او جميع بر طرف گردد ، غبار كثرت از ميان مرتفع [ شده ] ، و وحدت آشكار شود . چنان كه كلّ مفاهيم اسماء و صفات در « 1 » مقام احديّت تمام يك حقيقت مىشود « 2 » كه امتياز مفهومى هم در ميان باقى نمىنمايد . كما قابل مولانا امير المؤمنين - عليه السلام - فى جواب عن سؤال الحقيقة : « الحقيقة محو الموهوم و صحو المعلوم » . لذا قيل :
« براندازد احد بازار واحد * نه وجد آنجا همىماند نه واجد »
به خلاف مرتبه‌ى واحديّت‌اش كه تمام كثرت مفاهيم اسماء و صفات است .
كه در وحدت نباشد هيچ تمييز
تمام اين من و ما و تو و او در آن مقام شامخ اعلى « 3 » يك چيز مىشود ، به دليل آنكه متّحد مىشوند و در وحدت هيچ تميز نيست ، و لو به حسب مفهوم . امّا اين اتّحادى كه گفتيم به حسب فناى در اوست به طريقى كه اثرى و اسمى از فانى باقى نباشد . از اينجاست كه فرمايد :
شود با وجه باقى غير هالك * يكى گردد سلوك و سير و سالك
هامش
( 1 ) . پا : در تعلم ( 2 ) . پا : مىشوند ( 3 ) . شا : ( اعلى ) را ندارد .
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 385 | پرويز عباسى داكانى / محمد ابراهيم سبزوارى