حيات ما از آب است ، امّا هرگز آب را نديدهايم . با هم مشورت كردند كه پيش بزرگ خود رويم ، شايد از يمن قدوم اين كيفيّت حال بر ما مكشوف « 1 » شود ، و به هدايت او از غرقاب ضلالت به وادى معرفت افتيم . جمله بر اين اتفاق كردند « 2 » . چون پيش بزرگ رسيدند ، از او سؤال آب نمودند . گفت :
شما اوّل غير آب را به من بنماييد « 3 » تا من آب را به شما نمايم . سالها مىشود كه در آبيد « 4 » و هنوز آب را ناياب » . قال الخيّام :
« در جستن جام جم بسى پيمودم * و اندر طلبم دمى به جان نغنودم
ز استاد چو وصف جام جم بشنودم * خود جام جهاننماى عالم بودم »
« با دوست ما نشسته كه اى دوست ، دوست كو ؟ * كوكو همىزنيم ز مستى به كوى دوست »
اين است كه دم به دم از حقّ ندا بر قلب مؤمن وارد است كه : « چرا گشتى تو موقوف قيامت » ، يعنى ديدار مرا محدود نمودى به وقتى دون وقتى . لذا قيل :
« در هرچه بنگرم تو نمودار « 5 » بودهاى * اى نانموده رخ تو چه بسيار بودهاى »
درآ در وادى ايمن كه ناگاه * درختى گويدت انّى انا اللّه
چنانكه حضرت موسى ( ع ) چون به قدم معرفت پاى در وادى ايمن نهاد ، لهذا از شجرهى استماع صورت انا الحقّ نمود . و مختصّ به شجره
هامش
( 1 ) . پا : ( مكشوف ) را ندارد .
( 2 ) . شا : ( و به هدايت . . . كردند ) را ندارد .
( 3 ) . پا : نماييد
( 4 ) . پا : آب ائيد
( 5 ) . پا : پديدار