تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
و ان من شىء را يك ره فروخوان
يعنى اگر چنانچه خواسته باشى صحّت اين مطلب بر تو معلوم شود كه تمام تسبيح مىنمايند و عالم به تسبيح خودند ، دمى تلاوت آيه‌ى مباركه‌ى :
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ »
را « 1 » بنما « 2 » تسبيح نمودن حقّ را كه از جهت اشياء ثابت شد ، شعور به او هم ثابت است ، به‌واسطه‌ى آن « 3 » كه مىگويند عبادت تنزيه است ، و تنزيه كردن فرع شعور به منزّه است « 4 » .

حلاج معانى :

چو كردى خويشتن را پنبه‌كارى * تو هم حلّاج‌وار اين دم برآرى
كه منصور را حلّاج گويند . عوام چنين توهّم مىنمايند « 5 » كه حلّاج ظاهرى بود . و حال آنكه نه اين است ، بلكه حلّاج معانى بود . كمان رياضت در دست داشته و به تير مجاهده ، وجود كافر درونى خود را چون پنبه نرم مىساخت ، و جبل انانيّت را ازهم‌گسيخته « 6 » ، و پنبه‌ى پندارش را چون رشته به هم پيوسته ، و از او بيزار گشته و در گوشه‌اى نشسته ، كما شبّه اللّه تعالى قلوب الكفّار لعدم القبول و الانقياد للأيمان بالحجارة ؛ فى قوله : « قلوبهم كالحجارة او اشدّ قسوة » . و قال فى انتشار وجودهم المجازى و اندكاك الجبل الانيّات بآلة الرياضات الشرعيّة و تفرقة صفاتها البشريّة فى
هامش
( 1 ) . پا ، ( را ) را ندارد . ( 2 ) . پا : نما ( 3 ) . شا : اين ( 4 ) . پا : بعد از كلمه‌ى ( است ) جمله ذيل آمده است : « آيه در اوايل كتاب مذكور شده است از باب مناسب‌خوانى » ( 5 ) . شا : نمايند ( 6 ) . پا : گسسته
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 379 | پرويز عباسى داكانى / محمد ابراهيم سبزوارى