در علم خداست ، تغييربردار نيست . بالجمله دليل بر وجود آن لوح ، و ثبت كلّ امور در او ، اين است كه نفس ناطقهى انسانى ، خصوص نفسى كه در اينجا بهواسطهى رياضيات صفا حاصل نموده ، در خواب مىبيند امورى را كه به نقد در اين عالم وجود ندارد ، و در بيدارى خبر مىدهد كه بعد از چند روز ديگر در اينجا فلان « 1 » امر مخصوص واقع مىشود ، و در انقضاى مدّت در واقع هم واقع مىشود . پس اين امر را بايد در جايى ديده باشد .
كلام حق بدان گشتهست منزل * كه تا يادت دهد آن عهد اوّل
يعنى چون تو از موطن قديم خود ، اعنى از عالم « ذرّ » با وجود آنكه سالها بودى ، چنانكه جامى « 2 » گفته است :
« سالها با تو بودم آسوده * فارغ از غصّههاى بود و نبود
خواستى آورى به عين از علم * تا هويدا شوى به غيب و شهود
ما شديم آينه ، جمال تو را * هر كه در ما جمال ديد ، آسود » « 3 »
عهد ألست و ميثاق ازلى :
تو از آنجا فراموش نمودى ؛ لهذا كلام حقّ ، اعنى همين آيهى شريفه كه فرمايد « 4 » :
« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى »
، از جهت تو نازل شد ، تا به خاطرت
هامش
( 1 ) . پا : فلانه
( 2 ) . شا : عارف
( 3 ) . شا : بيت ( ما شديم . . . آسود ) را ندارد .
( 4 ) . پا : ( كه فرمايد ) را ندارد .