آن است كه تكوين طينت گل « 1 » جسدى انسان از چهار عنصر مختلفة الطبيعه است به غلبهى جزء كثيف . و تكميل او - كه قابل روح امرى شود - موقوف است بر تأثير ده چيز در او ، كه نه از « 2 » او از افلاك تسعه است ، و ديگرى از كليّهى چهار عنصر بسيطه . به اين معنى كه از هريك از افلاك و كواكب سيّاره اثرى در او ظاهر شود ، و در بطن امّهات به طريق كليّه ، اثرى ، چنانكه جاه و شرف در او از فلك شمس است ، و بروز صنايع در او از عطارد ، و سرور او از مشترى ، و عشق او از زهره ، و معادات و مناقشه از مرّيخ ، و خونريزى و طلب انتقام در او از زحل . چنانكه حرارت در او عنصر نار است و « 3 » ثبوت و قرار او از ارض ، و قابليّت نموّ او از ماء ، و لينت او از هواست . بالجمله از ضرب و تأثير اين عشرهى مذكوره فردا فرد ، در اين چهار جزء طينت حاصل مىشود [ در ] اربعين . و يدين حقّ اشاره به ظهور صفات جلال و جمال است در [ مخلوق ] او ؛ ولى اسناد اثر به اين عشره در او مجاز است نه مستقلا ، از باب تسخير آنها در يد قدرت حق ، به خلاف عقيدهى دهريّه از منجّمين كه بالحقيقه آنها را مؤثّرات دانند . اين است كه خداوند در باب « 4 » ردّ آنها مىفرمايد :
« وَ يَجْعَلُونَ لِما لا يَعْلَمُونَ نَصِيباً مِمَّا
« 5 »
رَزَقْناهُمْ »
. يعنى نصيب و حظّى از آثار را در تكميل مأكولات و ملبوسات و مشروبات خودشان را - كه ما « 6 » به حكمت خود رزق آنها قرار دادهايم - اسناد مىدهند به امورات « 7 » عديم الشّعور . چون منجّم [ ها ] كه بعضى از اقسام حيوانات و نباتات و معادن ، را اسناد به شمس دهند ، و بعضى را اسناد به قمر ، و بعضى را به زهره ، الى آخر
هامش
( 1 ) . پا : كل
( 2 ) . شا : ( از ) را ندارد .
( 3 ) . پا : ( و ) را ندارد .
( 4 ) . پا : ( باب ) را ندارد .
( 5 ) . پا : فيما
( 6 ) . شا : ( ما ) را ندارد .
( 7 ) . پا : اشياء