موجودات اين نحو معرفت و نظر را دارند به حسب اصل فطرت و طينت ذات . چنانكه فرمودهاند :
« دانش حقّ ذوات را فطرى است * دانش دانش است كان فكرى است »
الست بربّكم ايزد كرا گفت ؟
كما قال تعالى « 1 » :
« وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى »
. كلّ موجودات در عالم ذرّ و موطن قديم ، اعنى در علم عنايى حقّ موجود بودند ، مثل وجود بنا در اوّل امر و « 2 » پيش از وجودش در خارج « 3 » در علم بنّا . و آنجا در نزد سؤال حقّ كه :
« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ »
، تمام اقرار به ربوبيّت او نمودند به لسان ثبوتى . چنانكه فرمودهاند :
« كه بود آخر كه آن ساعت بلى گفت ؟ »
« آن روز الست بربكم را بلى گفتى ؛ * امروز به بستر لا خفتى »
. و چون دنيا دار غرور است ، لهذا اقرار مبدّل به انكار شده ، تمام ناقض عهود و شكنندهى پيمان شدهاند .
در آن روزى كه گلها مىسرشتند
خصوص گل « 4 » انسان . در حديث قدسى مىفرمايد : « خمّرت طينة آدم بيدى اربعين صباحا » . و عارفى در اين مقام متذكر است :
« به دست خويش ، چهل روز ، باغبان ازل * نماند تخم گلى كو نكشت در گل ما »
و تحقيق اين حديث قدسى و خصوصيت عدد اربعين به حسب تأويل ،
هامش
( 1 ) . شا : كما قيل
( 2 ) . شا : ( و ) را ندارد .
( 3 ) . شا : ( در خارج ) را ندارد .
( 4 ) . شا : كلّ