است ، و تكاليف شرعيّه كه در مثال به منزلهى حرارت شمع است بر او وارد شود ؟ « 1 » مىفرمايند كه اين ابتلاى به تن و تحمل رياضيّات اوامر و نواهى شرعيّه ، چون به اعتبار ما يكون موجب تكميل نفس مىشود ، لهذا « 2 » بدن نعمت حقّ است ، و بر نعمت حقّ ناسپاسى كفر است ؛
« لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ »
. چه ، بر قول عارف : « خواستند كه ساخته شوى . گفتند كه بايد گداخته شوى » .
مثنوى :
« تا دهد دل را فراقش گوشمال * تا « 3 » بداند قدر ايّام وصال »
پس خود را به چشم حقّ بينى مشاهده نما و حقير مدان ، كه در شأن تو همين بس كه مىفرمايد :
كه تو حق را به نور خودشناسى
از باب حديث شريف : « من عرف نفسه فقد « 4 » عرف ربّه » ، اى من عرف نفسه نورا مجرّدا من حيث الذّات عرف ربّه مجرّدا ، و من عرف نفسه « 5 » عالما قادرا على القوى « 6 » الاعضاء عرف ربّه عالما قادرا « 7 » على الاشياء . پس نور نفس كه ظلّ انداخت ، از ظلّ او بدن و جوارح پيدا شد ؛ چه ، بدن خادم مباين روح نيست ، بلكه [ مظهر ] ظهور اوست . اين است كه شخص حاذق از هيئت بدن پى به اطوار و احوال روح مىبرد ؛ چنانكه در علم قيافه ضبط است . پس از باب آنكه عالم وجود بشراشره ظلّ اللّه است ، پيغمبر نهى
هامش
( 1 ) . پا : ( شود ) را ندارد .
( 2 ) . شا : به جاى عبارت ( ابتلاى . . . لهذا ) كلمه ( بدن ) آمده است .
( 3 ) . پا : دل
( 4 ) . پا : ( فقد ) را ندارد .
( 5 ) . پا : نفسه عرف ربّه
( 6 ) . شا : ( القوى ) را ندارد .
( 7 ) . شا : ( قادرا ) را ندارد .