درّه « 1 » - كه مصنوع و موجود است به حسب وجهاللّهى و انتساب به واحد حقيقى - يك شخص است كه از او به انسان كبير و خليفة اللّه و امر اللّه و ظلّ اللّه تعبير شده ، كه عقلش عقل كل ، و نفسش نفس كلّ ، و جسمش جسم كل ، كه از باب روحانيّت او - كه جامع متشتتات « 2 » است - واحد است ؛ ولى كثير است در لحاظ حفظ مراتب از طوليّه و عرضيّه كه مفهوما اين احدهما من الآخر از عقل و نفس و بسايط و مركّبات ؛ چون انسان صغير كه با آنكه يك شخص است از براى او مراتب طوليّهاى است از لطائف سبعه ، و مراتب عرضيّهايست به اعتبار اعضاى رئيسه و مرئوسه ، و مراتب عمر از طفوليّت و رضاعت و وقوف و كهولت و شيخوخت . و حكيم بايد دو نظر داشته باشد : نظر « 3 » ملاحظهى وحدت در كثرت و كثرت در وحدت ، اعنى توحيد الكثير و تكثير الواحد نمايد ، نه آنكه اعور باشد .
وجود تو همه خار است و خاشاك * برون انداز از خود جمله را پاك
چنانكه پيش نقل نموديم « 4 » قول منصور حلّاج را ، كه :
« بَينى و بَينك إنّيّى ينازعنى * فارفع بلطفك إنّيّى من البينِ »
مثنوى :
« از وجودم مىگريزم در عدم * در عدم من شاهم و صاحب علم »
پس جلوهى او موقوف به فناست « 5 » :
« برو تو خانهى دل را فروروب
هامش
( 1 ) . پا : درّه تا ذرّه
( 2 ) . شا : متشتّات
( 3 ) . شا : ( نظر ) را ندارد .
( 4 ) . شا : كرديم
( 5 ) . پا : ( پس . . . است ) را ندارد .