[ است ] ؛ نه موقوف است به نور شمسى ، نه قمرى و كوكبى و سرجى « 1 » تا نور بيت تاسع - كه بر كلّ نوريت « 2 » صادق است - نه آنكه نور ضعيف ممزوج به ظلمت باشد ؛ چه ، ظلمت عدم است و عدم جزو « 3 » موجود نشود . مثال چون حقيقت انسان كه در طىّ او مراتب سبعهاى است با آنكه شخص واحد است . پس از مرتبهى اشد فوق التّمام وجود تعبير بهوجود علّت و خالق شده ، و از مرتبهى دون او به مرتبهى جعل و عليّت و از مرتبهى انزل اضعف او به مرتبهى معلول و مخلوق . اين بود معنى وحدت وجود به حسب حقيقت به اكثر « 4 » مراتب متفاوته .
و « 5 » بعد بدان كه از جهت مراتب تكميل انسان سه درجه است : از علم اليقين ، و عين اليقين ، و حقّ اليقين كه از فايضين به مقام علم اليقين ، تعبير به حكماء الهيّين شده است ، و از صاحبان عين اليقين تعبير به عرفاى شامخين ، و از داراى مرتبهى حقّ اليقين تعبير به واصلين به خداى عزيز حكيم . و مثال اين سه مقام را در پروانه و شمع مشاهده نما كه وقتى كه پروانه به علم ، يقين نمود وجود شمع را در فلانهى خانه ، آن مقام علم اليقين او است . و چون از در درآمد و مشاهدهى معشوق نمود ، آن وقت مقام عين اليقين او است ؛ چه ، اوّل به علم مىدانست و حالا به چشم مىبيند . و چون آمد و خود را در حرارت معشوق سوخت و چراغ وجود را خاموش و از هستى خود فراموش نمود ، آن مقام حقّ اليقين اوست . شيخ سعدى :
« اى مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز * كان سوخته را جان شد و آواز نيامد
هامش
( 1 ) . پا : نه كوكبى و نه سرجى
( 2 ) . شا : ( نوريت ) را ندارد .
( 3 ) . پا : جزء
( 4 ) . پا : با
( 5 ) . پا : ( و ) را ندارد .