مىفرمايد كسى اطّلاع بر اسرار وحدت حقّهى حقيقيه پيدا نمود ، كه چگونه اين همه كثرات منتهى به واحد است ، و از واحد [ است ] ، و واحد است ، كه توقّف و ركون در اين منازل و مراتب نفس خود ننمود و از همهى مراتب تجاوز كرد . چه ، فهميدى كه اين نفس چون از عالم ملكوت و ظلّ جبروت است ، صاحب مراتب كثيره است ؛ اوّلش طبع ، كه عموم مردم در همين چاه طبع محبوساند . كما قيل :
« تا كى اندر چاه طبعى سرنگون ؟ * يوسفى ، يوسف بيا از چه برون »
بالجمله وقتى كه از همهى مراتب تجاوز نمودى و عالم شدى بر حقيقت خود - كه با وجود آنكه واحدى ، ظهورات « 1 » كثيرهاى « 2 » دارى - آن وقت دانا شوى بر سرّ وحدت وجود ، كه او با وجود آنكه كثير است به حسب مراتب ، امّا واحد است به حسب حقيقت ؛ چه ، در عالم ، يك وجود و يك ظهور و يك نور است ، نه وجودات و ظهورات ، يعنى ذكر « 3 » اصلى كه « 4 » در مراتب وجود « 5 » محفوظ است .
دل عارف شناساى وجود است
اوّل بايد دانست كه در توحيد حق تعالى سه مقام است : اوّل آنكه در وجوب ذاتى - كه واجب الوجود فى جميع الجهات است - شريك ندارد و واحد است « 6 » . دوّم « 7 » آنكه در خالقيّت و فاعليّت شريك ندارد . و ثالث آنكه در وجود حقيقى شريك ندارد ؛ يعنى اوست موجود فى ذاته بذاته لذاته ،
هامش
( 1 ) . پا : صورات
( 2 ) . شا : كثيره كثيره كثيرهى كثيرهى
( 3 ) . شا : ( حقيقت چه در . . . ذكر ) را ندارد .
( 4 ) . پا : ( كه ) را ندارد .
( 5 ) . شا : وجودات
( 6 ) . پا : ( و واحد است ) را ندارد .
( 7 ) . شا : دويّم