بهم ينزل الغيث و يبسط « 1 » النّعمة » .
مثنوى :
« هين كه اسرافيل وقتاند اولياء * مرده را ز ايشان حيات است و نما
جانهاى مرده اندر گور تن * بر جهد ز آوارشان اندر كفن »
تأكيد است اين شعر :
نماند در جهان يك نفس كافر * شود عدل حقيقى جمله ظاهر
از جهت فرد قبل كه مذكور گرديد « 2 » مع شرحه ، كه أشعار به ظهور حضرت قائم است - ع - . « 3 » لانّ الكلّ موقوف عليه قائم به امر اللّه تعالى لأنّه القطب ، و الوجود لا يقوم الّا بالقطب و لا يبقى الّا به كالرّحى فانّه لا يدور و لا يبقى « 4 » الّا بالقطب » .
سؤال در مسئله :
كه شد از سرّ وحدت واقف آخر ؟ * شناساى چه آمد عارف آخر ؟
جواب :
كسى از سرّ وحدت گشت واقف * كه او واقف نشد اندر مواقف
توحيد عارفانه :
هامش
( 1 ) . پا : ينبسط
( 2 ) . پا : شده
( 3 ) . پا : ( ع ) را ندارد .
( 4 ) . پا : لا يبقى و لا يدور