اغذيه از بسايط خارجيّه به غلبهى عنصر ارضى « 1 » ، تا باز به ترتيب « 2 » به مقام انسانيّت رسند و خود ايشان مىفرمايند « 3 » :
« درختى گردد او از آب و از خاك * كه شاخش بگذرد از هفتم افلاك »
چه ، اوّل فهميدى كه از مقام جمادى ترقىاش به مقام نباتى است . خيّام :
« اين سبزه كه امروز تماشاگه ماست * تا سبزهى خاك ما تماشاگه كيست ؟ »
همان دانه برون آيد دگر بار * يكى صد گشته از تقدير جبّار
ظهور تجلى :
يعنى همان مغز و دانه كه در زمين مدفون نمودى ، بيرون آيد در حينى كه هر دانه ، صد دانه شده . كما فى القرآن :
« كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ »
؛ چه ، زمين مظهر « يا امين » است كه ردّ مىكند به تو حبوب مدفونه را به اضعاف مضاعف .
[ چو سير حبّه بر خط شجر شد * ز نقطه خط ، ز خط دور دگر شد
چو شد در دايره سالك مكمّل * سد هم نقطهى آخر به اول
دگرباره شود مانند پرگار
هامش
( 1 ) . شا : ارض
( 2 ) . شا : ( به ترتيب ) را ندارد .
( 3 ) . شا : مىفرمايد