است .
وجودش اندر اين عالم نبايد
يعنى وجود مرد كامل « 1 » عارف در اين غسق دنيا نپايد ، يعنى نگنجند ؛ چه ، او عالم عقلى شده كه آن عالم محيط بر اين دنياست و اين عالم محاط او ، و از جملهى محالات است احاطه محاط بر محيط . كما قال على - عليه السلام - فى تعريف العلماء و العرفاء « 2 » و توصيفهم بالحياة الأبديّة : « يا كميل بن زياد ، هلك خزّان الاموال و هم احياء ، و العلماء باقون ما بقى الدّهر . اعيانهم مفقودة و امثالهم فى القلوب موجودة » .
برون رفت و دگر هرگز نيايد
يعنى « 3 » بحقيقتها و الّا امثال او در اين عالم متعدّد آيد ؛ چه ، حكماء فرمودهاند : كائنات واجبالتّكرارند . در هر دورهى كهغرى - كه بيست و پنج هزار و دويست سال - ، يعنى بعد از انقضاى اين مدت از سر گرفته مىشوند ، و باز به تدريج در اين عالم موجود مىگردند ، كه آدمى و حوّايى ، هابيلى . و قابيلى ، و از پيغمبران نوحى و ابراهيمى و موسى و عيسى و باز ختم مىشود سلسلهى رسل به اولوالعزم و خاتم از آنها كه پيغمبر ما محمد بن عبد اللّه ( ص ) باشد . اما بايد دانست كه رجوع موجودات اين دورهى مخصوص در دورهى ديگر بأعيانها و حقائقها نيست ؛ چه ، رجوع قهقرى محال است بلكه رجوع بامثالها و اشباحها ، مثل عود بهار در سال ديگر كه بعينه همين بهار سابق نيست ، بلكه مثل اوست ، و همچنين گلى كه در اين بهار لاحق است عين گل بهار سابق نيست ؛ چه ، او پرپر شد و ريخت :
هامش
( 1 ) . شا : ( كامل ) را ندارد .
( 2 ) . شا : العرفاء و العلماء
( 3 ) . شا : نيايد يعنى