تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
بدان كارى كه اول بود در كار ]
تا قولش كه : « تناسخ نيست . . . » ، معنى واضح است و مضمون آنها پيش گذشت و حاجت به ذكر علىحده ندارد . قوله « 1 » :
تناسخ نيست اين كز روى معنى * ظهوراتى است در عين تجلّى
مىفرمايد مورد ايراد نكند بر اين قول كه جماد منتقل به نبات ، و نبات منتقل « 2 » به حيوان ، و حيوان منتقل « 3 » به انسان مىشود ، اين مذهب تناسخى « 4 » است و تناسخ باطل است : چه ، در جواب گوييم تناسخى كه باطل است ، آن است كه روح انسانى بعد از مفارقت از بدن خود تعلّق بگيرد به بدن انسان ديگر . و در اينجا اين‌طور نيست ، بلكه يك معنى است و از جهت او ظهورات و تجلّياتى است . علاوه آنكه حكما تناسخ صعودى را بر همان طريقى كه گذشت ، تجوز نموده‌اند . « 5 » بالجمله در اين كاروان وجود نيست دنباله‌اى . كما قيل :
« و قد سالوا و قالوا ما النّهاية * فقيل هى الرّجوع الى البداية »
قوله :
نبوّت را ظهور از آدم آمد
مىفرمايد ظهور نبوّت در اول امر در اين عالم در آدم ( ع ) بود ؛ چه ، معناى نبى « 6 » اطلاع بر حقايق تمام اشياء است ، يا اكثر از آنها به نحو شهود ، با تبليغ احكام . و اين صفت در حضرت آدم - صفىّ اللّه - به حسب فطرت اصلى و مقام گوهر ذاتش موجود بود ؛ چه ، پيش فهميدى كه اصل اين آدم
هامش
( 1 ) . شا : ( و مضمون . . . قوله ) را ندارد . ( 2 ) . پا : منقلب ( 3 ) . شا : منقلب ( 4 ) . شا : تناسخ ( 5 ) . شا : ( علاوه . . . نموده‌اند ) را ندارد . ( 6 ) . پا : نبى ( ص )