ناسوتى همان آدم « 1 » عقلى جبروتى است كه به جهت پيروى شيطان و خطاى عظيمى كه « 2 » اكل شجرهى منهيّه باشد از آن مقام اعلى و بهشت لقا و لذايذ شهود حقّ تعالى هبوط نموده ، و در اين محلّ سفلى نزول اجلال و خيمه سراپا فرموده ، با حوّاى نفس كه از ظلّ آدم يا از ضلع او خلق شده .
چنانكه معيّن است كه عدد آدم چهل و پنج است . و شكل مثلّث متعلّق با اوست ؛ چه ، از اين عدد مذكور پر مىشود به حيثى « 3 » كه تمام اضلاع او مساوى است ، كه هر ضلعى از او پانزده عدد است كه عدد حوّاء باشد . و عدد در اسامى روح است . اين است كه در الفت و نفرت اشخاص ، در « 4 » جمع و تفريق عدد اسم آنها را آثار فوقالعاده است . على الجمله آدم از فراق ، مدّت دويست سال مشغول گريه و زارى محبوب است . پس بعد از اينها گوييم كه آدم عقلى مجرّد است « 5 » به تجرّد عقلانى . و قاعدهى كلّيّه است كه هر مجرّد عالم به ذات خود ، و عالم به تمام معاليل خود مىباشد . و كلّ اشياء كه معلول عقلند علّت آنها ، چگونه مىشود كه عقل اطّلاع بر حقايق معاليل خود نداشته باشد ؟ و « 6 » همچنين بر آدم ( ع ) احكام نازل مىشد كه آدم آنها را تبليغ نمايد ، كه من جمله « 7 » احكام نازله يكى همين حكم « 8 » بود كه بايد توام [ دختر ] قابيل را - كه اقليميا نام داشت - هابيل [ به زنى ] بگيرد و از هابيل را - كه مسمّاة به ليبوزامت بود « 9 » - قابيل .
كمالش در وجود خاتم آمد
يعنى چون نبوّت ، صاحب مراتب متفاضله است از مرتبهى ضعيف تا
هامش
( 1 ) . شا : ( آدم ) را ندارد .
( 2 ) . شا : بهواسطهى ترك اولى كه
( 3 ) . شا : حيثيّتى
( 4 ) . شا : از
( 5 ) . شا : است مجرد
( 6 ) . پا : ( و ) را ندارد .
( 7 ) . شا : به جاى عبارت ( بر آدم ( ع ) . . . منجمله ) كلمهى ( از ) آمده است .
( 8 ) . پا : ( حكم ) را ندارد .
( 9 ) . شا : است